ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
37
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
نظام الملك و فرزندانش زمام همهء امور دولت را در دست گرفته بودند و بدين سبب سلطان در سال 475 هم كسى را بر گماشته بود تا جمال الملك [ 1 ] منصور ، پسرش را بكشند . سبب آن بود كه يكى از حواشى سلطان ملكشاه از او سعايت كرده بود . جمال الملك ساعى را بگرفت و بكشت . سلطان كينهء او به دل گرفت و عميد خراسان را فرا خواند و به قتل او وادار كرد . عميد خراسان يكى از خادمان خاص جمال الملك را بفريفت و در نهان او را گفت سلطان قصد آن دارد كه جمال الملك را بكشد و اگر شما او را در نهان بكشيد برايتان بهتر از اين است كه سلطان او را به آشكار بكشد . آن خادم نيز پنداشت كه راست مىگويد . زهر در شراب او كرد و بكشتش . سلطان خود نزد نظام الملك آمد و او را تعزيت گفت . از آن پس همواره خواص و حواشى سلطان او را عليه نظام الملك برمىانگيختند تا آنگاه كه نظام الملك نوهء خود عثمان بن جمال الملك منصور را امارت مرو داد . سلطان يكى از امراء بزرگ خود را به نام قودن [ 2 ] به شحنگى مرو فرستاد . روزى ميان او و عثمان نزاع افتاد . عثمان او را بگرفت . و به زندان فرستاد و بسى اهانتها كرد . سپس آزادش نمود . قودن شكايت به سلطان برد . سلطان خشمگين شد و مجد الملك [ 3 ] بلاسانى [ 4 ] را نزد او فرستاد كه اگر در پادشاهى با من شريك هستى سخنى است ديگر و اگر نايب منى و در فرمان منى از گليم خود پاى بيرون منه . آنگاه اعمال عثمان بن جمال الملك نوهء او و ديگر پسرانش را يك يك برشمرد . سلطان با مجد الملك بلاسانى غلام خاص خود يلبرد [ 5 ] را نيز فرستاده بود ، تا اطمينان كند كه پيام را رسانيده است و نيز پاسخ نظام الملك را بتمامى براى سلطان نقل كند . چون مجد الملك پيام سلطان بگزارد ، نظام الملك را عنان سخن از دست برفت و كارهاى خود را در دفاع از سلطان چون متحد ساختن امرا در تفويض پادشاهى به او و فتح شهرهاى دور و نزديك كه به تدبير او انجام گرفته بود ، يك يك بر شمرد و در پايان گفت : اگر سلطان خواهد ، من تأييدات خويش از او دريغ نخواهم كرد و اگر نخواهد هر گاه كه اين ( دوات ) برداشته شود آن ( تاج ) نيز فرو افتد . پس سلطان جانب احتياط فرونگذارد . آنگاه پاى فراتر نهاد و گفت سلطان را خود هر چه خواهيد بگوييد من از توبيخ او به هم برآمدهام و عنان سخن را از دست دادهام . چون برفتند يلبرد هر چه سخن رفته بود ، براستى با سلطان بگفت . ديگران خواستند سخنان عتاب آميز نظام الملك را پوشيده دارند ولى بدان سبب كه يلبرد همه را براى سلطان نقل كرده بود ، نتوانستند . آنان نيز هر چه نظام الملك گفته بود بگفتند . چون نظام الملك ديده از جهان فرو بست ، سلطان نيز پس از يك ماه درگذشت . اصل نظام الملك از طوس بود . از دهقانزادگان طوس بود . نامش ابو على حسن بن على بن اسحاق بود .
--> [ ( 1 ) ] متن : جمال الدوله . [ ( 2 ) ] متن : كردن . [ ( 3 ) ] متن : فخر الملك . [ ( 4 ) ] متن : الب ارسلان . [ ( 5 ) ] متن : نكبرد .